آباده در فراموشي.../ محل تولد اولين شهر آپارتمان نشين در جهان را دريابيم

گردش برنا در شهر معماري و خلاقيت؛ آباده "
 
آثار باستاني آباده را نشان مي دهيم و با افتخار مي گوييم: براساس مطالعات انجام شده اولين شهر آپارتمان نشين در جهان در آباده بنا شده است. اما عکس از بناهايي که جز چند طبقه نصف و نيمه چيزي از آن به جاي نمانده است و هر روز به مرگ کامل نزديک تر مي شوند خبر مي دهند... و ما تنها مي گوييم:"متاسفانه در حال تخريب است، متاسفانه نظارت نمي شود، متاسفانه توجه نمي شود، متاسفانه و ..." و بعد قول مي دهيم ،تلاش مي کنيم و هزار کار ديگر تا آثار را حفظ کنيم اما باز هم فراموش مي کنيم.

در فاصله 638 كيلومتري پايتخت شهري است که قدمتش بيشتر از هزار سال دارد. زماني که كريم خان زند، شيراز را به عنوان پايتخت ايران انتخاب كرد اين شهر رشدش دو چندان شد. نام اين شهر که روي دشت وسيعي با ارتفاع 2000 متري به نام «سرحد» در استان فارس واقع شده است " آباده" است. شهري که امروز ديگر تناسبي ميان نامش و وضعيت‌اش وجود ندارد...

امروز در فاصله بسيار دور از آباده و در دل پايتخت ايران به نظاره آثاري نشسته‌ايم که از غم تنهايي در ديوارهاي نمايشگاه به سوگ نشسته اند. قدمت اين سرزمين را به دوره ساسانيان نسبت مي‌دهند. اما شکوه و عظمت به جا مانده از بناها حاکي است که اين سرزمين قدمتي دوچندان داشته و امکان ندارد چنين تمدني با اين ريزه کاري‌ها در معماري ناگهان از دل يک دوره تاريخي بيرون بيايد و بي شک زيربنايي بس عميق تر پشت اين تمدن خوابيده است.

نمايشگاه عکسي از اين آثار برپا شد تا عظمت هنر و معماري ايراني را به رخ کشيده شود که چقدر پدران ما توانمند بودند و بدون هيچ ابزار خاصي، چوب ها را در ميان سنگ ها مي گذاشتند تا هنگام ساخت بنا سنگها نريزند و محکم در جايشان پابرجا بمانند...

آثار باستاني آباده را نشان مي دهيم و با افتخار مي گوييم: براساس مطالعات انجام شده اولين شهر آپارتمان نشين در جهان در آباده بنا شده است. اما عکس از بناهايي که جز چند طبقه نصف و نيمه چيزي از آن به جاي نمانده است و هر روز به مرگ کامل نزديک تر مي شوند خبر مي دهند.

از "قلعه ايزد خواست" که شباهت قريبي با ارگ بم کرمان دارد تا قصر بهرام گور که نامش انسان را به ياد شعر "بهرام که گور مي گرفتي همه عمر /ديدي که چگونه گور بهرام گرفت" مي اندازد همه در قاب عکس ها نشسته اند و روايتي را براي خود مي خواند .

کسي نمي داند چه مي خواند اما بي شک آواز شادي نمي خوانند آنها اين همه راه را تا پايتخت آمده اند تا بگويند که چگونه به نابودي کشيده شدند، چگونه بي اعتنا از کنارشان رد شده‌ايم و چگونه مغولان هزاره سوم پا روي تمدن مردمانشان گذاشتند.

گوهرهاي فراموش شده کوير

شهرهاي قديمي همچون آباده با قدمت بيش از هزار سال در دل کوير قرن ها همچون گوهري در دل صدف روزگار گذراندند و ازدست بلاياهاي طبيعي و انساني در امان مانده اند. اما تا به زمان ما رسيدند صدف شکسته شد و گوهر ها ترک خوردند، ترکي که روي دل تاريخ اين مرز وبوم خط کشيد و ناله اش را به گوش نياکان رساند و آن وقت بود که نياکان ما تاسف خوردند که چرا تمدن را به دست ما سپردند...

بناها به ياد مي آورند زماني را که "بهترين" در زمان خودشان بودند و مظهر و نماد يک ذوق بي بديل. به ياد مي آورند مردان سرزمينشان را که اولين مساجد را براي به جا آوردن عشق به خدا درون آتشکده ها بنا کردند و زنانشان را که سوزن مي زدند و با دستان توانمند به هنر منبت کاري و ملکي دوزي(گيوه دوزي) مي پرداختند.

و ما ...غرق شدن در دنياي هزاره سومي با تمام لذت ها و جذابيت هايش گاهي اوقات اين خاطرات را آنقدر در برابر لذت هايمان بي اهميت مي کند که براي بدست آوردن خواسته هايمان حاضريم بهاي گزافي را بدهيم بهايي که گاه به قدمت تاريخ و تمدن انسان برمي گرد بهايي که اگر بيشتر از جانمان نباشد کمتر از آن نيست و امروز همان روزي است که نظاره گر اين بها هستيم.

هر روز شکاف ميان ما و گذشتگان بيشتر مي‌شود شکافي که ما آن را بوجود آورديم. آنها بي تقصيرند روزي آنها گفتند که "ديگران کاشتند و ما خورديم ما مي کاريم تا ديگران بخورند" و کاشتند دانه ها را ساختند عمارت ها و بلند آوازه کردند نام ايران و ايراني را.

سالها را پشت سر گذاشتند تا اينکه تمدن را دو دستي تقديم ما کردند تا با درايت بيشتر و علم روزمان بيشتر بسازيم و تقديم آيندگان کنيم. اما به اسم صنعت و مدرنيته چه کرديم ؟ هر چيزي را به نابودي کشانديم از جنگل و کوه دريا تا دل کوير. کويري که سخاوتش به انداره بزرگي آسمان است و فرشتگان آسماني روي آن نماز عشق الهي به جاي مي آورند ما به فرهنگ خودمان هم رحم نکرديم...

راهنما مي گويد : "اينجا عمارت کلاه فرنگي است. يکي از بناهاي اصيل ايراني. اصل بنا مربوط به دوره قاجار است. ساختمان داراي نقشه اي تقريبا دايره اي بوده که در ميان باغچه اي کوچک در نزديکي يکي از ميادين مرکزي واقع شده است" اما از آن تعريف و تمجيد چيزي در قاب عکس ديده نمي شود جز عمارتي رو به زوال، عمارتي نابود شده به دست انسان هزاره سوم.

قدمتش آنقدر زياد است که مرگ بسياري از پادشان را به نظاره نشسته است که چگونه نامشان به خاطر ظلم و ستمي که کرده اند در ميان تاريخ گم شده است. حال نوبت خود اوست که اسير دنياي امروزي شود دنيايي که بي رحمانه تيشه به ريشه او و تاريخش مي زند تا جايي بيشتر براي پيشرفتش باز کند.

عکس‌ها با نگاهشان حرف مي زنند که اي مردمي که نام خود را متمدن گذاشته ايد  و آنقدر کبر در وجودتان است که اگر دنيا راهم به زير پايتان بريزند قانع نمي شويد. ما از دياري آمده ايم که مردمش روزي مي دانستند که تراس و بالکن چيست و چه استفاده اي دارد و در اصول معماري شان حتما جايي را براي ساخت تراس به ساده ترين شکل فراهم مي کردند.

اما امروز ما چه مي کنيم؟ نه تنها اين تراس ها و ساختمان ها را که سندي است محکم بر تاريخ اين مرز بوم به ويراني مي کشيم خودمان هم جايي براي ساخت تراس در معماري خانه هايمان نداريم...

بناهايي که منتظر نابودي اند

گاه عکس ها آنچنان گريه مي کنند که باران بهار در برابرشان زانو مي زند. صداي "هق هق" عکس ها شنيدني است. هنگامي که مي نالند از انسانهايي که از جهل و بي خردي با دستان خودشان روي ديوارهاي کارونسرايي که به خاطر هشت ضلعي بودنش جزو برترين آثار است يادگاري حک مي کند و آن هنگام است که تاريخ به ياد مي آورد حمله مغولان را به اين مرز و بوم...

و ما...هنگام غروب آفتاب از بالاي خانه هاي کوچکمان به عظمت، پيشرفت و تلاش انسان مي نگيريم. عظمتي که احساس مي کنيم به ما تعلق دارد. اما عظمت از آن ما نيست عظمت از آن کساني است که هزار سال قبل خانه هاي 5 طبقه مي ساختند و بعد از گذشت قرنها آثار به جا مانده و در حال تخريب نشان مي‌دهد کف خانه هايشان را آجر فرش مي کردند.

حال از آن خانه اعيان نشين که فرهنگ و تمدن ايراني را يدک مي‌کشيد تنها آجر فرش باقي مانده است. آجر فرشي که نقطه طلايي عکاس براي عکاسي شده و امروز يکه و تنها ايستاده تا هر که او آن بالا مي بيند فراموش نکند که هر آنچه امروز داريم از آن گذشتگان است گذشتگاني که...

اين سرزمين آنقدر گوهر در وجودش نگاه داشته که انسان بايد از ترس شکستن و نابودي پا به جلو نگذارد چرا که هر قدم او ممکن است ناله اين سرزمين را به عرش ببرد. اما کيست که اينگونه رفتار کند آنقدر چشم‌ها و گوش‌هايمان به روزمرگي عادت کرده که صداي خردشدن، نابود شدن و ناله هاي سوزناک اين بناها را نمي فهميم ناله هايي که از درد بي توجهي و خودخواهي ما فرياد مي زنند.

از خود خواهي ماست که فراموش مي کنيم که آسمان و زمين جلوه عشق به خداست و آنجا که طبيعت و تاريخ با ذوق انسانهاي نيک انديش گره مي خورد خلق مي شود آنچه قرنها بعد در کتاب ها و سمينارها به اثبات مي رسد. انسانهايي که نه فيزيک مي دانستند نه شيمي و نه رياضيات تا تحليل کنند، بررسي کنند و بعد بسازند. اما آنها بدون هيچ دانش آکادميکي ساختمانهايي را بنا مي کردند که از دل کوير تا اوج آسمانها بالا مي رفت.

تمدن آباده به جاي ما سر تسليم فرود مي آورد در قبال مردان و زناني دلير که با دستان خالي هنر و معماري اين مرز بوم را در بي مثال ترين شکل به تصوير کشيدندو تاريخ نظاره مي کند انسان آن تمدن را که چگونه فرزندش را به دوش گرفته تا از دل سختي ها او را نجات دهد.

و ما تنها مي گوييم :"متاسفانه در حال تخريب است، متاسفانه نظارت نمي شود، متاسفانه توجه نمي شود، متاسفانه و ..." و بعد قول مي دهيم ،تلاش مي کنيم و هزار کار ديگر تا آثار را حفظ کنيم اما باز هم فراموش مي کنيم.

قانون مي گذاريم بخش نامه مي فرستيم و هزار کار ديگر که براي گرفتن وام خانه سازي؛ اگر قدمت خانه کمتر از 12 سال باشد و خانه بيش از 20 سال ساخت، کلنگي به حساب مي آيد. شايد به همين اعتبار است که ما جاهايي همچون آباده را به تاريخ مي سپاريم تا در گذر زمان با خاک هم پيمان شوند؟

برگرفته ازشبکه خبری برنا

یادی از دکتر ذبیح الله قربان ، افتخار جامعه پزشکی آباده و استان فارس :

هر بزرگی بزرگوار نیست              ،                اما هر بزرگواری بزرگ است.

 

 

دکتر ذبیح الله قربان

 

دکتر ذبیح الله قربان به سال 1282 هجری شمسی در شهر آباده چشم به جهان گشود ، تحصیلات ابتدایی را در شهر آباده و اصفهان به انجام رساند و سپس برای ادامه تحصیل راهی تهران شد،تحصیلات متوسطه را در این شهر و کالج امریکایی بیروت به پایان برد و از دانشگاه لیون فرانسه در رشته پزشکی فارغ التحصیل شد و پس از اتمام تحصیلات به شیراز آمد و طبابت را آغاز کرد.

دانشکده پزشکی و دانشگاه شیراز به همت وی بنیان گذاشته شد.

 

دکتر قربان از خدوم ترین ، کارآمدترین و تاثیرگذارترین اندیشمندان ایرانی محسوب میشود.

دکتر قربان، انسانی وارسته بود که به واژه بزرگی و بزرگواری اعتباری خاص بخشید.

او گنجینه افتخارآمیزی از دانش و فضیلت، سازندگی و خلاقیت،فروتنی و صداقت بود.

نبوغ فطری ، سرشت طبیعی و اندیشه های شگرف، از او انسانی ساخته بود که به راستی در نوع خود نظیر نداشت.

او دست پرورده محیط خود نبود،محیط دست پرورده او بود، گاهی انسان ها را محیط می سازد اما برخی از آدم ها محیط را می سازند. دکتر قربان را به جرات می توان از این نوع انسانها به حساب آورد.

اگر بپذیریم که دانشکده پزشکی و پس از آن دانشگاه شیراز در سایه همت و حمیت،تلاش و کوشش،خلاقه اندیشی و درک آگاهانه دکتر قربان به وجود آمد، قبول خواهیم کرد که او به مفهوم واقعی سازنده محیط پزشکی فارس بود.

تربیت 1039 نفر پزشک، برابر آمار رسمی موجود،آنهم در شرایط سخت و دشوار که هر لحظه سنگی پیش پای پوینده توانمندی چون دکتر قربان قرار میگرفت،کارستانی بود که از عهده همه کس بر نمی آمد.

 

 

متن لوح سپاس بنیاد قلب فارس به ایشان در مراسم بزرگداشتش :

استاد عالیقدر، جناب آقای دکتر ذبیح الله قربان

لحظه لحظه های زندگی پربارت را فرشتگان آسمان به تماشا نشسته اند و آیه آیه های خدمات ارجمندت را دلدادگان علم و فضیلت در گوش هستی زمزمه می کنند.

تو از تبار بوعلی و بقراط و سقراط هستی.

سیمرغ دانش و ایثار تو، دل سودائی رهوان علم و معرفت را شکوه قاف داده و توان و تحمل تو، تقدیر را شرمنده کرده است.

اینک شاگردان تو، به نکوداشت یک قرن حیات قداست آمیزت، با بضاعت اندک خویش،زبان به سپاس و آفرین می گشایند؛و از پیشگاه خداوند بزرگ، استدعا دارند که سالیان دراز دیگر،شاخسار پر برکت درخت ثمر بخش زندگی تو بر گستره علم و فضیلت این شهر اهورایی سایه گستر باشد.

 

خوش تر آن باشد که سر دلبران                         گفته آید در حدیث دیگران

 

گوشه ای از گفته های سخنرانان مراسم تجلیل از دکتر قربان :

 

دکتر فرخ سعیدی:

 

دکتر قربان آنچنان ایستادگی کردند که برای من الگو شدند، رفتار دکتر قربان علاوه بر دانش و خدمات ایشان به گونه ای بود که باید برای نسل جوان الگو و درس باشد.

 

دکتر سهیلا سالاری:

 

امروز ما بدان جهت گرد هم آمده ایم تا نام،آوازه و تلاشهای مردی را به یاد آوریم که قطعا نمی توان نامش را از عرصه تاریخ فارس پاک کرد، دکتر قربان از اسطوره هایی است که حقی بس عظیم بر گردن پزشکی فارس و بی تردید بر گردن تمامی مردم ایران دارد.

 

دکتر رجائی:

 

بنیان،پایه واساس دانشکده پزشکی و دانشگاه شیراز با تلاش و کوشش خستگی ناپذیر این شخص پایه گذاری شد.آنچه ایشان را بیشتر ممتاز و دوست داشتنی می کرد،انسانیت والایش بود.دانش ایشان با بینش همراه بود.

 

نوشته فراموش نشدنی استاد محمد بهمن بیگی در وصف آباده و دکتر قربان :

 

من شهر آباده را بیش از همه شهرهای ایران دوست می دارم.

من این شهر کوچک را حتی بیش از شیراز جنت طراز دوست می دارم.

آباده شهر بزرگی نیست،شهر قشنگی نیست،آب و هوای راست و درستی ندارد.

آباده بازار پر رونق ندارد،آثار تاریخی قدیم و عمارت باشکوه جدید ندارد.گلدسته ها،مناره ها،گنبد ها و مساجد آراسته ندارد.

آباده آباد نیست، همسایه کویر است، دور و برش را بیابان های خشک گرفته اند،آباده آب کافی ندارد،رودخانه ندارد،دریاچه ندارد،جنگل سرسبز و مناظر دلکش طبیعی ندارد.

لیکن من با تمام کمی ها و کاستی ها، این شهر کوچک را بیش از همه شهر های ایران،حتی بیش از شیراز جنت طراز دوست می دارم.

برای آنکه آئین مقدس مردم دوستی و خدمتگذاری رونق گیرد،مردم دوستان و خدمتگذاران را بستاییم و مهد پرورش آان را از یاد نبریم.

آبــــاده مهد پرورش زنانی والا و آزده مانند میمنت دانا و طلیعه آگاه بوده است.

در آباده مردانی مانند دکتر دانا،دکتر آگاه، مهندس عطا آگاه،دکتر واعظ زاده،دکتر اعرابی،دکتر قربان و مهربانانی دیگر از همین قبیل چشم به دنیا گشوده اند.

ما مردمان جنوب ایران،از شهری و روستایی گرفته تا ایلی و عشایری،قسمتی از تندرستی و سلامت خود را مدیون عزیزان آباده ای هستیم.

من هرگاه کلمه زیبای آباده را از زبانی می شنوم و در جایی می خوانم، بی درنگ به یاد محبت،خدمت،وفا و شفا،دارو و درمان می افتم. به یاد آموزشگاه های پرستاری،بهداری،به یاد دانشکده پزشکی ودانشگاه شیراز می افتم.

درود بر آباده ، درود بر خیل عظیم پزشکان این شهر و دیار و درود بر پیشاهنگ و سرسلسله آنان؛

دکتر ذبیح الله قربان

 

خدمات ارزنده دکتر ذبیح الله قربان به زبان دکتر سردار ارشدی ( با اندکی تصرف و تخلیص) :

 

دکتر ذبیح قربان در تاریخ 14 فروردین 1283 در شهر آباده متولد گردید تحصیلات ابتدایی را در مدرسه تربیت آباده آغاز نمود، این مدرسه به همت پدر ایشان حاج علیخان که از افراد خیر و روشنفکر آباده بودند احداث شد و اولین مدرسه ای بود که در شهرستانی از استان فارس احداث می شد...... دکتر قربان در سن 11 سالگی برای ادامه تحصیل به اصفهان رفت و  بعد از مدتی عازم تهران و در کالج امریکایی تهران به تحصیل ادامه داد و در سال 1301 موفق به اخذ دیپلم از این کالج گردید و برای ادامه تحصیل عازم بیروت شد و پس از 8 سال به دریافت دیپلم دکترای پزشکی نائل شد.سپس برای دوره تخصصی عازم  فرانسه شد و در سال 1310 یا ایران بازگشت و در شیراز خدمات پزشکی را آغاز نمود.

 

گوشه ای از خدمات ایشان:

1-       در سال 1325 با هرینه شخصی خود اقدام به لوله کشی آب تمیز در مسجد وکیل شیراز نمود که حسن اثر بسیار در جامعه داشت.

 

2-       در همین زمان آموزشکاه عالی بهداری را به منظور تربیت بهدار جهت خدمات پزشکی در دهات و روستاها تأسیس نمود.

 

 

3-    در همین ایام در سالهای 25 و 26 با کوشش و جدیت فراوان با اخذ بودجه از دولت و کمک مردم بیمارستان صد تختخوابی سعدی شیراز را اولین بیمارستان مجهز در شیراز بود را تأسیس نماید.

 

4-    ایشان سپس اقدام به تأسیس آموزشکاه پرستاری و بهیاری نمود که دانش آموختگان آن در بیمارستان سعدی شیراز و بیمارستان های سایر نقاط شیراز که به همت خود ایشان ساخته شده بود مشغول خدمت به بیماران می شدند.

 

 

5-    برجسته ترین خدمت دکتر قربان تاسیس دانشکده پزشکی شیراز بود که با وجود مخالفت های فراوان مسئولین دانشکده پزشکی تهران بر اثر فعالیت های خستگی ناپذیر ایشان در سال 1328 این دانشکده تأسیس و شروع به کار کرد.

 

6-       ایشان در سال 1332 موفق به تـأسیس دانشکده ادبیات شد.

 

 

7-       در سال 1333 دانشکده کشاورزی را بنیان گذاشت .

 

8-       در همان سال دانشکده مهندسی را نیز تأسیس کرد .

 

 

9-       و در نتیجه تلاشهای خستگی ناپذیر ایشان دانشگاه شیراز تولد یافت  و خود معظم له به ریاست آن منصوب گردید.

 

10-  لازم به یادآوری است که ایشان در سال 1318 اداره بهداری استان فارس را تحویل گرفت و اقدام به تاسیس سازمان های بهداشتی و درمانی در شهر های فارس نمود.

 

 

11-   احداث اولین کارخانه شیر پاستوریزه کشور در شیرازو

 

12-   از جمله خدمات درخشان ایشان تأسیس آسایشگاه مسلولین شیراز در سال 1326 بود.

 

 

13-   ایشان در اقدامی دیگر بیمارستان فخرآباد( قطب الدین فعلی) را بنیان گذاشت که به سوانح و سوختگی اختصاص یافت.

 

14-   ایشان از سال 1320 تا 1325 در سمت مدیر عامل سازمان خدمات اجتماعی فارس خدمات ارزنده ای در نقاط مختلف فارس انجام داد.

 

 

15-   در سال 1313 به عنوان پزشک قانونی فارس منصوب که تا تاریخ 1324 به تنهایی انجام وظیفه می کرد.

 

 

ایشان بالاخره پس از عمری تلاش شبانه روزی در راه تکمیل موسسات و سازمانهایی که خود به وجود آورده بود، در سال 1350 به افتخار بازنشستگی نائل گردید و بعد از آنهم در سمت های

 

1-       ریاست سازمان نظام پزشکی شیراز

 

2-       ریاست جمعیت شیر و خورشید سرخ

 

 

3-       ریاست انجمن مبارزه با سرطان

 

4-       ریاست هیئت تنظیم بهداشت خانواده

 

 

5-       و ریاست انجمن پزشکان فارس خدمات صادقانه خود را ادامه داد.

 

 

ایشان سرانجام در سال تابستان 1385 پس از عمری تلاش خستگی ناپذیر در شیراز جان به جان آفرین تسلیم کرد و پیام تسلیت مردم آبـــــــــاده توسط جناب آقای پرویز فرزانه در مراسم ختم آن مرحوم در مسجدالرسول شیراز در تاریخ نهم تیر ماه 85 قرائت گردید.

 

متن  پیام تسلیت مردم آبــاده :

 

به نام خداوند جان و خرد

دکتر قربان جاودانه شد

یاد و خاطره بزرگ مردی را گرامی می داریم که اگر چه دیگر در میان ما نیست اما نهالی را که او با تلاش فراوان و خون دل خوردن های بسیار پروراند؛اکنون درخت تناور و باروری است که که از ثمراتش نه  تنها مردم این استان بلکه جهانیان بهره می برند.

دکتر قربان زمانی پرچم پزشکی مدرن را در استان فارس برافراشت که بیماری ها و امراض گوناگون در کشور ما بیداد می کرد و جهل و خرافه پرستی که به علم طب نیز سرایت کرده بود،مزیدی بر علت ها؛ و مبارزه با این هر دو چه دشوار! اما چه سنگری محکم تر از سنگر علم و دانش در برابر جهل و واپس گرایی ؟

دکتر قربان فرزند برومند ( حاج علیخان بزرگ) است،مردی که تا ابد نامش بر تارک تاریخ شهرستان آبـــاده خواهد درخشید ومردم  آباده همه متفق القولند که حاج علیخان صد سال از زمان خود جلوتر بوده است.او موسس و بنیانگذار اولین مدرسه به سبک جدید در سالهای قبل از 1300 در آبــاده بوده و بسیاری از قنوات و کاریز ها را به هزینه شخصی خود احداث کرده و منشأ خدمات بی شمار دیگر شده است.

مرد روشنفکر وآینده نگری که در آن سالها یعنی دهه اول 1300 فرزندان خود از جمله ذبیح الله نوجوان را از آبــاده جهت تحصیل علم پزشکی جدید به دانشگاه بیروت که آن روزگار بهترین دانشگاه خاورمیانه بود فرستاد.

دکتر ذبیح الله خان که همانند پدر بزرگوار صد سال از زمان خود جلوتر می اندیشید اکنون به ساحلهای ناپیدا کران کوچیده و به اسطوره ها پیوسته، اما آثار و نتایج کوشش ها و تفکرات مترقیانه او به جا مانده  و همچون چراغی تابناک فرا راه دانش پژوهان و دانشجویان قرار گرفته است.

دکتر قربان نمرده است،((مرده آنست که نامش به نیکویی نبرند))، مرگ چیست که بتواند این لقمه گرانقدر را به کام فرو برد ؟

فقدان جانکاه آن دانشی مرد گرنمایه که افتخار علم طب نوین ایران است را به فرزندان فرزانه اش اساتید محترم اقایان دکتر کامبیز و دکتر نرسی  و جامعه پزشکی و علمی ایران صمیمانه تسلیت عرض می نماییم . توفیق و سعادت همگان را آرزومندیم.

 

جامعه پزشکان آباده

دانشگاههای آزاد و پیان نور آباده

شورای شهر و جامعه اصناف و بازاریان آباده

 

 

 

روحش شاد  یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.

 

 

........................................................................................................

همه این نوشته ها در بزرگداشت فردی است که مایه غرور ما آباده ای هاست، برای اندیشمند فرزانه ای که جای نام پر افتخارش بر یکی از خیابان ها یا بیمارستان های زادگاهش بسیار خالیست و متأسفم برای شهرم که نام خیابانی یا تنها بیمارستانش را از بزرگترین نماد علم و همت و هویتش دریغ می دارد.

 

 

با تشکر فراوان از جناب آقای پرویز فرزانه به پاس رهنمودشان در نوشتن این یادنامه

 

1- تمامی نقل قولها برگرفته از کتاب "یادنامه دکتر قربان" است.

شهر فرهنگي , فرهنگ شهري ( منتشر شده در هفته نامه آپاتیــــــه مورخ 4/2/87)

رشد شهر نشيني و صنعتي شدن جوامع شهري ، فرهنگ جامعه را به سرعت از اعتقادها و آداب و سنن و تمايل به زندگي امروزي، جوامع شهري را از پايبندي به يكديگر و مناسبات خانوادگي و خويشاوندي دور كرده است .

در جوامع سنتي و روابط اجتماعي به هم پيوسته بود و باورهاي مشترك و مشخصي وجود داشت و افراد همديگر را مي شناختند اعتماد ميان افراد بيشتر و روابط اجتماعي براساس آشنايي هاي دراز مدت و دوستي و مناسبات فاميلي و خانوادگي استوار و پايدار بود . ولي جوامع بزرگ شهري امروز به خاطر وجود شرايطي خاص، فرصتي براي شناختن افراد نگذاشته است .افراد به جاي خانه و محيط زندگي در محيط كار با افراد بسياري روابط برقرار مي كنند و اما به دليل شغلهاي متفاوت و موقعيت اجتماعي افراد و روابط با روابط  سنتي متفاوت است كه در اين ارتباط بيشتر به جاي وجود علايق و احساسات ، غلبه با موقعيت اجتماعي افراد است . در شهر هاي بزرگ تحرك اجتماعي و تغيير پايگاه طبقاتي به راحتي صورت مي گيرد و ضمن نامتجانس بودن فرهنگ شهري بيشتر مواقع ، سازمان شكني اجتماعي و تغيير ساختار  سنتي را به همراه دارد . اين موضوع بيشتر ناشي از تراكم بالاي جمعيت و وجود فرهنگ هاي گوناگون و رنگ باختن برخي از آنها و اختلاط با هويت شهري و گسترش منطقه هاي حاشيه  نشين و در نتيجه ايجاد فاصله ميان قشرهاي مختلف در اين جوامع است . امروزه شهرها بيگانگي را در انسان ها تقويت مي كنند و احساس تنهايي و جدايي و تمايل به تنهايي را در  ميان طبقات مختلف جامعه رشد مي دهند .

وجود معضل هاي بزرگ شهري مانند ترافيك هاي سنگين و گسترده و بيكاري و كمبود و يا گراني مسكن و گسترش جرم و جنايت و آلودگي هاي زيست محيطي و فرهنگي علاوه بر  گسترش زمينه هاي بي اعتمادي ميان انسانها اين احساس را در شهرنشينان ايجاد مي كند كه  شايد مسئولان شهري قادر به اداره شهر نيستند و اين امر در پاره اي مواقع ميل به قانون  گريزي را در جامعه دامن مي زند و جلوگيري از اين كار نيازمند برنامه ريزي هاي فرهنگي  و ايجاد بستر فعاليت هاي سالم و سازگار از سوي مديران و مسئولان است .

 

مديريت فرهنگي نياز ضروري :

 

در اين چند سال افزايش جمعيت و گسترش ترافيك و آلودگي هاي زيست محيطي و  كمبود و گراني مسكن ذهن بسياري از برنامه ريزان شهري و مديران اجرايي شهر را بيش  از پيش به خود مشغول كرده بود و جلسه هاي بسياري هم براي حل آنها تشكيل شده و  مي شود , ولي همه اينها بيشتر با فيزيك و ظاهر شهرها در ارتباط است و ضمن اينكه هنوز پاسخ منطقي و مناسب براي اين مسائل پيشنهاد نشده است ولي آنچه فراموش شده نيازهاي فرهنگي و رسيدگي به آرمان ها و خواست هاي دروني جامعه است .

هر شهري در كنار ساخت فضاها و كالبد شهر و نيازمند برقراري روابط معقول بين محيط  طبيعي و فيزيكي    با وضع اجتماعي و فرهنگي است . به طور معمول درشهر ها, ريشه بسياري از بحران هاي بزرگ و زنجيره اي  را بايد در ضعف  فرهنگ بومي و محله اي دنبال كرد .

در شهر هايي كه زندگي ماشيني مراكز فروش دور از منزل و نبود يا كمبود فضاها و عرصه هاي عمومي در محدوده محله ها و  نواحي , منجر به از بين رفتن روابط محله اي و منطقه اي شده است , خصوصي شدن  اوقات فراقت , گذراندن زمان زياد در منزل , كاهش ارتباط ميان همسايگان , نبود زمان  و فرصت كافي براي تخليه فشارهاي ناشي از مشكلات زندگي روزانه و مانند اينها  گسترش يافته و بر ايجاد و تشديد بحران هاي شهري موثر واقع شده است .

ضمن آنكه بي توجهي و آگاهي نداشتن حكومت هاي محلي يا همان شهرداري ها به  مسائل اجتماعي و فرهنگي روز زمينه را براي افزايش اين بحران ها و نابساماني هاي  شهري هموار كرده است . اين امر دليل محكمي بر نياز ضروري شهرها به مديريت كامل و جامع شهري در همه مسائل بويژه مسائل فرهنگي و اجتماعي است .

 

اصلاح فرهنگ شهري راه حل جلوگیری از بحران احتمالی آینده :

 

 اما در شهر آباده اصلاح فرهنگ شهري راه حل جلوگیری از بحرانی است که در آینده به دلیل فقر فضاهاي فرهنگی میتوان انتظارش را کشید و نباید فریب  فرهنگ بالای مردم شهر در حال حاضر را خورد زیرا به دلیل گسترش مهاجرت به شهر آباده که در آینده به دلیل مراکز صنعتی در حال ایجاد، بیشتر نیز خواهد شد این فقر فضاهاي فرهنگی میتواند فرهنگ و امنیت شهر را دچار مشکل کند و این عدم امنیت،  قانون گریزی، که از معضلات  اصلی شهر های بزرگ در ایران هست را به دنبال دارد .

هر چند وظايف شهرداري ها براي ما بيشتر در ظاهر شهرها خلاصه و نمود داشته است , اما وظايف ديگري هم بر عهده شهرداري ها قرار دارد و حمايت از نهاد هاي متولي  فعاليت هاي هنري , سرگرم كننده , تفريحات جمعي , شهري و نظاير آنها ، حمايت و تقويت فعاليت هاي فرهنگي و اجتماعي از آن جمله است .

در طول چند سال گذشته توجهاتي به خرده فرهنگ هاي موجود در شهر شده است , اما بايد گفت كه عدم توجه کافی به اين خرده فرهنگ ها و عدم تلاش براي بالابردن كيفيت شاخص هاي فرهنگي موجب شده برنامه هاي فرهنگي به نتيجه  نرسد.

 برنامه ريزان شهر باید با ايجاد هماهنگي ميان دستگاههاي تصميم گيرنده در حوزه  فرهنگي و اجتماعي يعني شهرداري و شورای شهر,سازمان فرهنگ و ارشاد اسلامي , سازمان ميراث فرهنگي , سازمان تربيت بدني و برخي ديگر از دستگاهها كه هر كدام به گونه اي داراي تجربياتي در برنامه هاي فرهنگي , اجتماعي و تفريحي هستند مهمتر از همه با حمایت کامل از بخش خصوصی با ایجاد مراکز فرهنگی و تفريحي  که نبودشان به شدت در شهر احساس میشود وایجاد فرهنگ مناسب شهرنشيني که بهبود رفتار شهروندان را به دنبال دارد در حل معضل فرهنگی شهر بکوشند که این  مقوله پايه و اساس  پايداري و دوام هر شهر است .

 فرهنگ در اينجا شامل موضوع هاي اجتماعي , هنري , ورزش همگاني , محيط زيست ,  محصولات فرهنگي , صوتي تصويري و خدمات آموزشي است . در چارچوب اين حركت , ايجاد تعادل , تناسب و هماهنگي در برنامه ريزي هاي كلان شهري ضروري  است و همه اجزاي شهر بايد با در نظر گرفتن نقش فرهنگ در مناسبت هاي اجتماعي  شهر , تاسيسات شهري , نظام حمل و نقل و كالبد شهر و كاربري هاي شهري سعي كنند  تعادل لازم را بوجود آورند .

تبيين و تعيين مباني فرهنگ شهر نشيني براي همه مردم بويژه قشر جوان و نوجوان ,  برقراري زمينه مناسب براي رشد و اعتلاي اين فرهنگ و ارتقا و اصلاح فرهنگ همگاني  با تكيه بر خانه های فرهنگ شهر(كه پايگاه اصلي فعاليت هاي فرهنگي و آموزشي  شهري است ) گامي موثر در دستيابي به شهر فرهنگي است .

البته ناگفته نماند ايجاد توسعه فضاهاي فرهنگي مانند فرهنگسراها , خانه هاي فرهنگ ,  كتابخانه هاي عمومي و تخصصي , نگار خانه ها , موزه ها و بنا هاي فرهنگي به فراخور  جمعيت محله ها و منطقه هاي شهري در حوزه فعاليت ها و برنامه هاي شهرداري هاست .

--------------------------------------------------------------------

نوشته شده در تاریخ یکشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۸۷

حرکت زیبای مسئولین میراث فرهنگی شهر و تشکر فراوان بابت سلیقه هنرمندانه شان :

آن دسته ازمسافران نوروزی که امسال میهمان مردم آباده اند، در سمت راست میدان آزادی شاهد سفره هفت سین زیبا و نوشته ای شکیل هستند که ورودشان به شهر آباده را خیر مقدم میگوید.

 

این نوشته شامل دعای تحویل سال،سفره هفت سین،عکسی از هنر منبت و متن خیرمقدم به شهر فرهنگی آباده است که سایز بزرگ کلمه آباده جلوه دوچندانی به آن داده است.

 

عزیزانی ار اداره میراث فرهنگی هم در ساختمان گردشگری کنار آن مستقرند که با روی باز پذیرای میهمانانند و از این عزیزان نیز جای تشکر و قدردانیست .

 

به گفته این عزیزان، اغلب مسافران با این سفره عکس و فیلم یادگاری گرفته اند و اگر از  این همه مسافر که در این ایام میهمان شهر ما هستند لااقل یک دهم با این سفره عکسی به یادگار برداشته باشند شهر آباده در دفتر خاطرات نزدیک به نیم ملیون مسافر خواهد بود که تا سالیان دراز با دیدن این یادگارها خاطراتشان زنده خواهد شد .

 

تلاش مسئولین عزیز شهر را ارج مینهیم و سلیقه زیبایشان را میستاییم.

 photo by :ali khalili

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در تاریخ یکشنبه چهارم فروردین  ۱۳۸۷

 

 

حرکت زشت و خجالت آور اعضای صنف مبل فروشان آباده و ضرورت برخورد مسئولین شهر :

هفته پیش نمایشگاهی قانونی و منطبق بر اساسنامه ی شرکت های تعاونی در زمینه مبل و صنایع چوبی توسط شرکت تعاونی فرهنگیان آباده ایجاد شده بود که اقدام به فروش اقساطی این محصولات صرفآ به فرهنگیان شهر می کرد.

 

از همان بدو ایجاد این نمایشگاه تهدیداتی مبنی بر شکایت توسط صنف مبل فروشان آباده به مسئولین نمایشگاه و شرکت تعاونی فرهنگیان انجام شده بود امـــــــــا به دلیل قانونی بودن ایجاد اینگونه نمایشگاه ها توسط شرکت های تعاونی قانونا نمیتوانستند کاری از پیش ببرند.

 

تا اینکه متاسفانه چند روز پیش اعضای صنف مبل فروشان آباده در اقدامی زشت و خجالت آور به این نمایشگاه حمله ور شدند و با چاقو و دیگر وسائل برنده به جان مبل ها و دیگر محصولات این نمایشگاه افتادند.

 

چنین حرکت بیمارگونه ای هرگز در خاطره مردم شهر وجود نداشته است.

 

آخر مگر در این کشور قانون وجود ندارد که هر شخصی به خود اجازه می دهد به صرف آنکه رقیبی برایش به وجود آمده، اینگونه غیر انسانی به دنبال خذف رقیب باشد؟

 

وقتی این نمایشگاه محصولاتش را با این تفاوت قیمت مناسب و آن هم به صورت اقساطی نسبت به مبل فروشان شهر آباده ارائه می دهد، بیشتر انصاف !!!!!!!! این صنف به چشم می آید و متاسفانه سود غیر متعارفی که به دلیل آشفتگی وضعیت اقتصادی ایران و بی برنامگی دولت و وزارت بازرگانی نصیب اینگونه مشاغل می کند عاملی میشود که نه تنها به راحتی خون مردم را بمکند که در اقدامی خجالت آور اینگونه رقیب را از پای در آورند.

 

امـــــــــــــــــا گناه شهر آباده و مردمش که همیشه فرهنگ والایشان زبانزد بوده است چیست که اینگونه عده ای به خود اجازه میدهند آبرو و حیثیت شهر و مردمش را به خاطر دستاوردهای اقتصادی خود لگدمال کنند.

 

منتظر حمایت مسئولین شهر از فرهنگ مردمش و عکس العمل مسئولین نسبت به خدشه دار شدن نام آباده میمانیم .

 

------------------------------------------------------------------------------------

 

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه نهم اسفند ۱۳۸۶