پروژه درخت كاري در آباده :
پروژه درختکاري آباده به همت آقاي مهندس محمدرضا داهي، کارمند بازنشسته وزارت کشاورزي، در زمستان سال ۱۳۷۹ شروع شد و در سال ۱۳۸۰ با کمک خانم نکو داهي، از ايرانيان مقيم ايالات متحده، و ديگر آبادهايهاي مقيم آمريکا و اروپا، و همچنين بعضي افراد علاقهمند به محيط زيست، ابعاد گستردهتري پيدا کرد.
تاکنون که سه سال از اين طرح آموزشي - عملي ميگذرد، حدود ۱۶۰۰ دلار آمريکا از طرف دوستان مقيم خارج از کشور اهدا شده که با مبلغ ۱۰۰.۰۰۰ تومن (۱۲۵ دلار) سالانه که علاقهمندان داخل کشور تهيه ميکنند، امکانات تهيه و کاشت چند صد نهال قيچ (bean caper)، تاغ (saxaul)، و اسکنبيل (calligone) را در اطراف شهرستان آباده فراهم کرده است.
جناب آقاي محمد رضا داهي در دو گزارش فعاليت هاي انجام شده در سالهاي 1381 و 1382 را به خانم نكو داهي اعلام كرده اند كه در ذيل مي آيد :
گزارش سال 81 :
دوست ميدارم من اين آشفتگي کوشش بيهوده به از خفتگي
خوشحالم از اينکه بخشي از تعهدات خودم را اجرا کردم و اينک گزارش آنرا ميفرستم. تعهد مقولهاي است بسيار سنگين و سنگينتر براي کساني که به جامعهاي - کوچک يا بزرگ - متهد باشند. من هم به جامعه کوچک آبادهايهاي مقيم آمريکا مديون هستم و نيز بدهکار، و هم به جامعه بزرگتر خودم در ايران. شايد تا آخر عمر نتوانم تعهداتم را اجرا کنم اما اگر بتوانم بار آنرا سبکتر کنم باز خودش کار بزرگي است. اين نامه را براي همه کساني که پولي براي اين پروژه پرداخت کردهاند مينويسم تا از کم و کيف قضيه با خبر باشند.
همه چيز با ۱۲۵ دلار شروع شد: يک دوازدهم حقوق سالانه من در ايران. بازنشستهاي در دستگاه دولتي. آن را به آموزگاري در هنرستان کشاورزي آباده دادم تا دو هزار نهال گلداني از گياه «قيچ» برايم تهيه کند. بذر و کيسه پلاستيکي را از اداره منابع طبيعي آباده به رايگان گرفتم. آموزگار محترم هنرستان، خاک، کود، شن و وسايل ديگر را خريد و با کمک دانش آموزان گلدانها را با مخلوط خاک و شن و کود پر کرد و بذر کاشت. دانش آموزان آنها را آب دادند و سرانجام حدود ۵۰۰ نهال گلداني به دست آمد. جوانه زدن همين تعداد بذر هم با توجه به خشکساليهاي پيدرپي و پوک بودن بذرها، باعث خوشحالي بود.
تا يک سال، نهالهاي گلداني ميهمان هنرستان کشاورزي آباده بودند. در تاريخ چهاردهم اسفند سال ۱۳۸۰ با کمک مسوولان اداره کشاورزي آباده که کاميون سفيد رنگ اداره را در اختيار من گذاشتند، نهالها را به بيابان برديم. دانشآموزان هنرستان کشاورزي آباده با علاقه زياد گلدانها را در کاميون چيدند. براي آنها توضيح دادم که «قيچ گياهي است بياباني که با مقدار کم بارندگي سالانه آباده سازگار است. آنها را در بيابان ميکاريم تا بزرگ شوند و سيماي امروزي بيابانهاي بي علف را تغيير دهند.»
گدانها را به بيابان برديم. از کاميون روي زمين گذاشتيم و منتظر مانديم تا دستهاي از دانشآموزان عضو «انديشههاي سبز» که تشکيلاتي است غيردولتي (NGO) از راه برسند. طولي نکشيد که مينيبوس رسيد. دانشآموزان همراه سرپرست پياده شدند. ابتدا رئيس اداره منابع طبيعي به آنان خير مقدم گفت. کارشناس بيابان زدايي نيز مسائل فني کاشت درخت را توضيح داد و سپس من برايشان سخن گفتم، اينطور:
«دوستان من! اين بيابان تا ۵۰ يا ۶۰ سال پيش پر از درختچه بود. درختچههاي جورواجوري مانند قيچ، کال، گز، اسکنبيل، و ... اين بيابان را پوشانده بودند. در ارتفاعاتي که الان ميبينيد بادام کوهي، بنه، و کلخونگ ميروييد. به دليل وجود همين درختچهها که پوشش گياهي اين منطقه را تشکيل ميدادند، آب هم فراوان بود و براي زندگي جانداران، محيط مساعدتري داشتيم. در اين منطقه آهو فراوان بود، گورخر جولان مي داد؛ خرگوش، لاکپشت، گرگ، مار، و پلنگ هم بودند. علفخواران منبع غذايي مطمئني در اختيارشان بود. گرگ و پلنگ خيلي خوب آهوها و گورخرهاي بيمار را از دور تشخيص ميدادند، آنها را ميگرفتند و ميخوردند. با اين کار، جانوران ديگر را از مريض شدن نجات ميدادند. در مجموع محيط زنده و زيبايي داشتيم.
اما اکنون ميبينيد که زمين لخت است. پدران ما درختان و درختچهها را براي گرم شدن در زمستان و پخت نان بريدند و سوزاندند. آنها مجبور به استفاده از اين گياهان بودند زيرا نه گاز داشتيم و نه برق. اما اشتباه پدران ما اين بود که به جاي آنکه شاخهها را ببرند و ريشه گياهان را باقي گذارند تا سال ديگر برايشان شاخه توليد کند، درختان را از ريشه بيرون ميآوردند. تا توانستند گوسفندان را زياد کردند. گوسفندان فرصت رويش را از گياهان گرفتند، و نتيجه آن شد که اکنون ميبينيد: بياباني لخت، بيآب و علف، و عاري آهو و گورخر.
ما امروز اين گلدانها را در خاک مينهيم تا ريشه کنند و تبديل به نهال و درخت و درختچه شوند. شايد از اين ۵۰۰ گلداني که ميکاريم تعداد کمي فرصت يابند تا تبديل به درختچه شوند اما مهمتر از اين موضوع آن است که فکر بهبود محيط زيست ما در ذهن شما ريشه دواند. اين ۵۰۰ گلدان حداکثر سه هکتار بيابان را ميپوشاند اما اگر تفکر زيست محيطي را در خود تقويت کنيم، بيش از اين مي توانيم خدمت کنيم.
ما درخت ميکاريم تا اشتباهات پدرانمان را جبران کنيم، زندگي پويا را به محيط خود بازگردانيم، و منبع مطمئنتري از آب آشاميدني براي خود دست و پا کنيم. ما ميخواهيم محيطي سواي آنچه پدرانمان به ما تحويل دادند به فرزندان خود تحويل بدهيم. درخت ميکاريم به اميدي که روزي در سايه آن خرگوشي بيارامد يا در شاخههاي آن پرندهاي لانه گزيند. با همکاري هم شروع مي کنيم.»
دانشآموزان آنگاه در گروههاي چهارنفره هريک وظيفهاي به عهده گرفت. يکي ته گلدان پلاستيکي را مي بريد، ديگري آن را در خاک مينشاند، سومي در اطراف آن خاک میريخت، و چهارمي با ظرف به آن آب ميداد.
کار تمام شد. دانشآموزان سفره را پهن کردند تا ناهار بخورند. غذايي بس ساده اما فوقالعاده سالم؛ نان گندم و ماست. همين و همين که از خانه به همراه آورده بودند.
روز پانزدهم اسفندماه دو گروه ديگر از دانشآموزان را به بيابانها آورديم. مقداري قلمه گز به آنها داديم تا در جويچههايي که با تانکر پر از آب شده بود در خاک فروکنند تا شايد روزي به درختي تبديل شوند و چهره بخشي از بيابان اطراف را دگرگون کنند. دختران و پسران در اين روز ابتدا به سخنان من که در همين زمينه بود گوش دادند و با نشاندن قلمه ها و کسب تجربهاي کوچک اما ارزنده از چگونگي اجراي کار براي بهتر کردن محيط زيست، به. طي دو مرحله حدود ۱۶۰۰ دلار آمريکايي براي من فرستاده بوديد. به جز ۱۰۰ هزار تومن (حدود ۱۲۵ دلار) که از خودم هزينه کردهام، ۲۵۰ دلار هزينه شد. اکنون حدود ۱۳۵۰ دلار اهدايي آبادهايهاي مقيم آمريکا و کانادا نزد من است. دو کار ميتوانيم بکنيم: اين مبلغ را برگردانم تا به نسبت بين آن عزيزاني که به تقاضاي تو پاسخ مثبت دادند تقسيم کني يا همچنان نزد من باشد تا در سالهاي بعد نيز اين برنامه را با تفصيل بيشتر ادامه دهم. اما به عقيده من براي همشهريان خوب مقيم آمريکا زيبنده است که به شکرانه رهايي از درآمد ۱۲۵ دلار در ماه(!) اجازه دهند بقيه پول نيز صرف درختکاري شود و زيبندهتر آنست که دست کم هر دو سال يکبار موضوع را از من پيگيري کنند تا اگر اين برنامه هنوز ادامه دارد اگر دلشان خواست کمکهاي بيشتري بکنند و مطمئن باشند که حتي يک شاهي (ببخشيد! يک سنت) از پول جمع آوري شده جز براي رفاه جامعه آباده هزينه نخواهد شد. در مورد خودم در برابر سخني که از يکي از اهدا کنندگان شنيدم، به اين بيت شعر بسنده ميکنم:
گرچه گردآلود فقرم شرم باد از همتم
گر به آب چشمه خورشيد دامن تر کنم
تجربهاي که طي اين دو سال کسب کردم آن است که ميتوان با تلاش بيشتر، دانشآموزان بيشتري را با مسائل زيست محيطي آشنا کرد. من خود سالانه اين مبلغ را پرداخت خواهم کرد و برنامه را دنبال ميکنم.
در اين يکي دو سال من از حمايتهاي فني و معنوي بسياري از مسئولان شهرستان آباده برخوردار بودم. آقاي «فرخي»، فرماندار محترم، براي اجراي اين برنامه پشتيبان قابل ستايشي بودند. آقاي مهندس «صفائيان»، رياست محترم منابع طبيعي، و کليه همکارانشان اعم از ستادي يا صحرايي ار جمله آقاي «شادکام»، معاونت اداره، يا آقاي «مقصودي» و مهندس «صالح» در ايستگاه بيابانزدايي شورجستان، هيچگاه مرا تنها نگذاشتند. بخش زيادي از تجهيزات مورد نياز براي اجراي اين برنامه را اين آقايان در اختيار گذاشتند. آقاي مهندس «يزدانپرست»، رياست محترم کشاورزي نيز با در اختيار گذاشتن کاميون براي حمل نهالها از هنرستان کشاورزي به صحرا، کمک ارزندهاي به من کردند. آقاي مهندس «سليماني»، رياست محترم هنرستان کشاورزي، نيز در اجراي برنامه توليد نهال همکاري شايستهاي کردند که از همه آنها سپاسگزارم.
برنامه من در سال آينده آن است که با همکاري مسئولان تشکل زيستمحيطي «انديشههاي سبز» نهالهاي بيشتري توليد و در دنباله همين قطعه زمين يا در جاهاي ديگر بکارم. از تنوع زيستي نيز غافل نيستم. به يکي از دوستان سفارش کردهام که از کاشان بذر گياه «اسکنبيل» برايم بياورد تا کاشت اين گياه را در آباده ترويج کنيم. اگر من خود در آباده زندگي ميکردم شايد نتيجه بهتري از اين برنامه ميگرفتيم اما وجود آقاي مهرورز، يکي از دوستداران محيط زيست و رئيس گروه «انديشههاي سبز» مايه اميد براي من است که همگي به نحو مطلوب بتوانيم به هدف نزديک شويم.
. شايد ذکر اين نکته لازم باشد که بدانيم با اين مقدار پول و امکاناتي که در شهر آباده وجود دارد نميتوانيم خسارتهايي را که سالهاي سال بر محيط زيست ما وارد آمده است جبران کنيم. کتاب خاطرات خان قشقايي را بخوانيد تا بهتر دريابيد که شکارهاي روزانه ايشان - آن هم دهها راس آهو و صدها قطعه کبک و ديگر پرندگان فرصتي باقي نگذاشت تا حيات وحش جان بگيرد. مسابقه شکار بين شکارچيان زماني به تعداد سرهاي آهوهاي شکار شده هر شخص محدود ميشد. آقايان نه وسيله داشتند و نه نيازي احساس ميکردند که تن آهوان شکار شده را با خود به جايگاه مسابقه نزد داوران بياورند!! جبران خسارتهايي از اين قبيل اگر نگوييم ناممکن اما بسيار دشوار و پرهزينه است. مبادا اهدا کنندگان انتظار داشته باشند فردا فيلم باغهاي پر از درخت و گلّههاي صدتايي آهو و گورخر برايشان نشان داده شود. تخريب محيط زيست وسيعتر از آن است که در ذهن بگنجد. اگر بتوانيم وضع را در همين حالت نگه داريم شاهکار است. ار اين رو، کار من و افرادي مثل من کاري است فرهنگي. چه بسا حتي يکي از ۵۰۰ نهالي که دانشآموزان کاشتهاند هم پا نگيرد اما من نگران اين مساله نيستم. کارم را ادامه ميدهم شايد اين کار جرقهاي باشد در ذهن يکي از همين دانشآموزان که وقتي به منصب وزارت کشاورزي رسيد، کارش را با علاقه بيشتر دنبال کند.
چندين عکس مربوط به فعاليتهاي درختکاري را ميفرستم. در کنار آنها و در پشت هر عکس توضيحاتي دادهام. ديدن اين عکسها شايد جدي بودن اين برنامه را بهتر نشان دهد. هرقدر زمين لخت و عور در عوض آسمان آبي زيبايي داريم.
چند نکته را فراموش کردم در جاي خود بنويسم:
۱- فوريترين نتيجه اين برنامه آن بود که آموزگار محترم هنرستان کشاورزي آباده، حدود ده گلدان حاوي نهال «قيچ» را در هنرستان باقي گذاشت تا آنها را در محوطه هنرستان بکارد، بذرگيري کند، دانشآموزان را با خصوصيات گياه آشنا کند، و احتمالا اگر امکاني فراهم شود برابر همين برنامه آنرا تکثير کند و در جاهاي مناسب بکارد. اگر هيچ نتيجه ديگري از اين برنامهها به دست نيايد، همين يک مورد کافي است تا خستگي را از تن به در برد.
۲- نامهاي انگليسي و علمي گياهاني را که در اين گزارش از آنها نام بردهام، در زير مينويسم. شايد براي بعضي دوستان لازم و جالب توجه باشد:
|
نام فارسي |
نام علمي |
نام انگليسي |
|
قيچ |
Zygophyllum sp. |
bean caper |
|
کال(وشا) |
Dorema ammoniacum |
ammoniac plant |
|
اسکنبيل |
Calligonum |
calligone (fr.) |
|
تاغ |
Haloxylon |
saxaul |
|
گز |
Tamarix |
tamarisk |
|
کلخونگ (بنه) |
Pistacia Khinjuk |
pistachio tree |
۳- آقاي «مهرورز»، رييس گروه «انديشههاي سبز»، اظهار تمايل کرد که برنامه توليد نهالهاي گلداني را با کمک دانشآموزان ديگر و در جاهاي ديگر نيز اجرا کنند. همين مطلب اميدواري ميدهد که برنامه درختکاري به کمک دانشآموزان، قائم به ذات شخص معيني نيست و به سخني ديگر اگر فردا من از اين برنامه به هر دليلي بيرون روم، مشکلي در ادامه اجراي اين برنامه پديد نخواهد آمد و ديگران آنرا دنبال خواهند کرد زيرا اولا ترس از شکست از بين رفته است و ثانيا افراد، سادگي اجراي برنامه را احساس کردهاند.
به اميد روزهاي بهتر
- محمدرضا داهي
گزارش سال 1382
نکو جان سلام
خداوند را سپاس که يک سال ديگر بر عمر من افزود تا بتوانم دومين گزارش خود را بفرستم. در سال ۱۳۸۱، باقيمانده پولي را که همشهريان مقيم آمريکا از طريق شما براي من فرستاده بودند - در حدود ۱۳۵۰ دلار، معادل ۱۰۱۸۰۰۰۰ تومان - در قبال تضمين کافي به شخصي دادم و او هر سال ۲۰۰۰۰۰ تومان به عنوان سود به من ميدهد. اين مبلغ به اضافه ۱۰۰۰۰۰ تومان هزينههاي سه برنامه جداگانهاي را تامين کرد که در زير به آنها اشاره ميکنم.
۱- لازم بود درختان قيچ کاشته شده در اسفند ۱۳۸۰ (که گزارش آن را قبلا فرستاده بودم) در تابستان سال اول يک بار آبياري شوند تا اطمينان بيشتري براي پا گرفتن آنها حاصل شود. در اين خصوص، ۲۵ نقر از دانشآموزان پسر آباده شرکت کردند و با هدايت تشکل غيردولتي (NGO) انديشههاي سبز آباده نهالهاي قيچ کاشته شده را آبياري کردند.
۲- در آذرماه و ديماه ۱۴۸۱، آقاي صداقت، از همشهريان علاقهمند مقيم رفسنجان، دو کيسه بذر گياه تاغ را که شخصا از بيابانهاي رفسنجان جمعآوري کرده بود برايم فرستاد. در بهمنماه ۱۳۸۱ به آباده رفتم و به کمک دانشآموزان دختر دبيرستانها - که اين بار نيز گروه انديشههاي سبز آنها را سازماندهي کرده بود - اين بذرها را در جوار نهالهاي قيچ سال قبل کاشتيم. ابتدا براي دانشآموزان هدفها را توضيح دادم، مسائل زيست محيطي را برايشان به اختصار تشريح کردم، و خود شيوه کاشت بذر را آموزش دادم. تاغ، بر خلاف قيچ، حتماً بايد مستفيم در زمين کاشته شود و نه در گلدان. پس از کاشت هم نيازي به آبياري ندارد. نم مختصري که از آسمان ببارد آن را سبز ميکند. دانشآموزان در گروههاي چند نفري يکي خاک را خراش ميداد و ديگري بذر در گودال ميپاشيد. تعدادي هم تماشا ميکردند و منتظر بودند تا پس از چند دقيقه نوبت به آنها برسد و در اين کار عملاً شرکت کنند.
يک روز پس از کاشت بذر تاغ، بارندگي کم سابقهاي را شاهد بوديم؛ ۱۰ تا ۱۵ سانتيمتر برف!! آن هم در آباده خشک بيباران!! آن هم يک روز پس از بذرکاري! واقعاً براي همه خوشحال کننده بود. در آن روز اطمينان يافتم که حتي خاک خشک آباده نيز از آنچه کردهايم راضي است.
در اين مرحله، نهالهاي قيچ کاشته شده در سال قبل نيز به دانشآموزان نشان داده شد. عکسهاي شماره ۴ تا ۸ مربوط به اين مرحله از فعاليتهاست و عکس شماره ۸ يکي از نهالهاي قيج سال قبل است. در اينجا لازم است اضافه کنم که بخشي از قيجهاي کاشته شده در سال قبل بر اثر بي دقتي بعضي از افراد غير که در آن نزديکيها کار ميکردند از بين رفته است، اما درصدي از آنها که باقي مانده است نشاني از عملي بودن اين برنامه آموزشي دارد.
۳- در اسفندماه ۱۳۸۱ طي دو مرحله، دو گروه از دانشآموزان دختر به ايستگاه تثبيت شن در نزديکيهاي شورجستان رفتند. در اينجا گلدانهاي پلاستيکي را از خاک پر کردند و بذر گياه اسکنيل ( که آن را هم آقاي صداقت از رفسنجان فرستاده بودند) و نيز بذر گياه قرهداغ را در آن گلدانها کاشتند تا در پاييز يا زمستان سال ۱۳۸۲ در بخشي از بيابانهاي آباده کاشته شوند.در اين بخش، آقاي دکتر علي کاوياني، از پزشکان جوان گرگاني جديداً آبادهاي شده نيز شرکت داشتند. از ايشان خواهش کردم گزارش کار خود را بنويسند که کپي آن را به پيوست ميفرستم. آقاي مهرورز، مسوول تشکل غير دولتي (NGO) )انديشههاي سبز آباده نيز گزارش فرستادهاند که کپي آن نيز موجود است.
دو نکته باقي است که در اينجا اضافه ميکنم: اول آنکه در اجراي اين برنامهها، مسوولان اداره منابع طبيعي آباده همه نوع همکاري صميمانهاي را ابراز داشتند. آقاي مهندس صفائيان، رييس اداره، و آقاي مهندس شادکام معاون ايشان، از هر نوع تلاش براي اجراي اين برنامه آموزشي دريغ نورزيدند. لازم ميدانم هر بار از اين دو نفر به طور ويژه سپاسگزاري کنم. همکاران ايشان در آباده و شورجستان نيز بيش از انتظار محبت کردند. از همه آنها تشکر ميکنم.
نکته دوم اين است که در شهرستان آباده (مثل ديگر شهرستانهاي ايران) اداره منابع طبيعي با اعتبارات دولتي، که هر سال در اختيار ميگيرد، و با کمک کارشناسان و با استفاده از امکانات کم و بيش کافي خود، هر ساله به بذرکاري مراتع و کاشت نهالهاي بياباني ميپردازد. با همه تلاشهايي که شده است، هنوز چهره بياباني شهرمان تغيير نکرده است. از فعاليت چند روزه دانشآموزاني که انديشههاي سبز آباده سازماندهي ميکند هم نبايد انتظار داشت که حتي به اندازه درصد کوچکي از فعاليتها اداره منابع طبيعي آباده، در اصلاح خرابيهاي سه چهار دهه گذشته سهم داشته باشند. اما آنچه اين برنامه را از برنامه دولت متمايز ميکند، دخالت مستقيم دانشآموزان در کاشت درخت است که اميدوارم آن اندازه دلبستگي به موطنشان در آنها ايجاد بشود که وقتي از آباده مهاجرات کردند، اين شهر را از ياد نبرند و اگر در کشور صاحب مسووليتي شدند، به ياد آباده آنچه در توان دارند را به کار بندند.
با احترام
- محمدرضا داهي